قهرمان ميرزا عين السلطنه

4179

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سحرخوانها بارى توى پشه‌بند رفتم اما متفكر و از اين فرار بىموقع آن پدر سوخته خيلى دلتنگ و يقين نمودم اسمعيل نخواهد رسيد و ميرزا اسحق فرار مىكند بلكه همه فرار مىكنند ( ما خودى بدنام كرده و كارى صورت نمىدهيم ) . قدرى خوابم برد از بس خواب نكرده بودم . يك مرتبه صداى هفت هشت نفر سحرخوان از ده برخاست . گويا ما را ديده بودند به عدد سحرخوانها افزوده بودند . خواهى نخواهى برخاستم چاى تهيه كردند . با هزار قسم خيالات صرف شد . تا هوا روشن گرديد ابو القاسم را فرستادم نزد كماندان كه حكايت از اين قرار شد ، دو سه نفر قزاق بدهد به اتفاق ابو القاسم بروند تا ما برسيم آنها كچل را بگيرند . كماندان الياس را فرستاده بود كه شما چرا مقصر را به دست ما نداديد كه تا صبح او را نگاه داريم . هر وقت مقصر به دست مىآيد البته البته به دست ما بدهيد . قزاقهاى ما خوب نگاهدارى مىكنند ، تكليف خودشان را خوب مىدانند . يك كتاب پيغام داده بود كه ابدا در اين موقع ثمر نداشت . من گفتم خيلى خوب بعد از اين اما حالا فكرى كنيد . زود قزاق بدهيد رفت باز آمد و همان صحبتها . گفتم حالا گذشته نصايح سود ندارد ، دير مىشود ، تا صبح نشده فكر بايد كرد رفت . الحمد للّه اين‌بار جواب آورد كه جوى اسبها تمام شود مىآيند . ابو القاسم را با دوشين و دو نفر ديگر روانه كرديم ، خودمان متعاقب آنها . باز همه پياده مىآمدند . غضنفر چاله‌اى هم جلو ما بود . پيدا شدن الاغدار نزديك زروين از عقب چند نفر زن فرياد مىكردند ، گفتيم چه حادثه‌اى رخ داده همه ايستاديم هرچه غضنفر داد زد آنها مىشنيدند يا نمىشنيدند همان فرياد اولى را مىكردند . آخر الامر اسب راندم نزديك شدم ديدم مىگويند رعيت ديشبى توى كوپاى خرمن مخفى شده بود و حالا بيرون آمده بيائيد او را ببريد . من خيلى خيلى خوشحال شدم كه نرفته خبر كند و گفتم ديگر به او كارى نداريم ، الاغ را بدهيد از عقب بيايد . مراجعت كرده به كماندان تفصيل را گفتم . باز صحبت صبح را از سر گرفت كه به زحمت او را از اين صحبت منصرف نمودم . از ديشب تاكنون ما را به هزار زحمت و هزار قسم فكر و خيال واداشت و چندين نفر را دچار زحمت كرد . اينها خيال مىكردند الموت بلوائى يا آشوبى است ، مردمان رشيد با اسلحه دارد ، جنگ خواهد شد . امروز تمام تفنگها را پر كرده بودند و دو سه نفر تفنگها را به دست گرفته جلو جلوى من حركت مىكردند .